می خوام از شیرین کاریهای این روزها بنویسممممم
سلام به ترنم جونی و همه دوستای مهربونمون
ترنم مامی نمی دونم از کجا شروع کنم , اینقدر شیرین و بازی گوش شدی که هر لحظه در کنارت بودن پر از خاطره است .
هر کاری که می کنیم سریع خودت و می رسونی و میگی بلدم , بلدم و خودت شروع می کنی به انجام دادن مثلا چند روز پیش می گفتی که بلدم و می خواستی کفشهای من رو بپوشونی برام . شلوار , کفش و تمام لباس ها ی خودت رو اول امتحان می کنی و اگر نتونستی بعد می گی بلَ نیسم .
happy , cry .sad .angary میشی , این و از مهد یاد گرفتی و هر وقت میبینی که ما سرمون گرم سریع با لب آویزون یعنی sad می یایی که ما ضعف می کنیم و شروع می کنیم به قربونت رفتن .
فصل امتحان های من مامان جون و دایی امیر ها و خاله پریسا اومدن اینجا که با شما بودن و من هم می تونستم برم کتابخونه کلی با هم خوشحال بودید .اونها که خیلی بی تاب شما هستن و هر روز با هم تلفنی صحبت می کنید شما هم شمارشون رو هم می شناسی و خودت میگیری و باهاشون صحبت میکنی .یک روز که مامان جون گفتن اگه غذا نخوری من میرم و شما در جواب گفتی برو وقتی مامان جون رفت سمت در و در رو باز کرد گفتی لباس نداییی که .ما همه رسما کش اومدیم که اصلا نمی شه شما رو گول زد .
چند روز پیش وقتی صبح داشتیم میرفتیم مهد و شما خواب آلود روی شونه های بابا لم داده بودی بابا گفتن که ترنم چند روزه شیر نخورده ها من هم گفتم که خیلی ما داریم قصور می کنیم شیر مهدش تموم شده و نخریدیم بدیم که حد اقل اونجا بخوره حتی نگفتم که بریم و بخریم و بعد کلی وقت که منتظر شدیم که پدر جون هم بیدار بشن و با ما بیان , راه افتادیم وسط راه بابا ایستاد و از ماشین پیاده شد پدر جون پرسیدن کجا رفت .من تا اومدم جواب بدم شما با صدای خوا ب آلود گفتی رفته شیر ایخره برا نننم (ترنم) , وای من که شکه شده بودم که چقدر حواست جمع .(به جمع بزرگترها خوش اومدی جوجه جونم).
الان هم دستشویی که داری خودت میری روی هاپو (توالت فرنگی جدیدت) می شینی و در رو میبندی و به من می گی شما بلو دو باله بیا که بعد وقتی کارت تموم شد خودت صدام میزینی .
خلاصه اگر بخوام از کارهای شیرینت بنویسم که باید از پشت کامپیوتر تکون نخورم عشقم , فقط نمیدونم که عشقمون به شما رو چطوری توصیف کنم اینکه من و بابا همه اش داریم میگیم که اگر ترنمی فقط چند ثانیه نبود چی میشد . نمیدونی که چقدر دوست داشتنی و شیرین هستی وبرای هر لحظه بودنت تمام وجودم رو مدیون پروردگار بزرگم که اجازه داده فرشته نازنینش زمینی بشه .ترنمی من از خدا شادیت و سلامتی در کنار موفقیتت رو خواستم امیدوارم یک روزی وقتی این پست ها رو می خونی غرق در شادی و سلامتی وموفقیت باشی عشقم .
با تو تجربه کردم که عشق به فرزند چی ؟ و وصف ناشدنی !!!!!
ازت مچکرم فرشته کوچولوی شیرین زبونم .که وقتی ازت می خوام بهم انرژی بدی سفت بغلم میکنی و صورتت رو می چسبونی به صورتم و من از خوشحالی می خوام بمیییییییییییییییییییییییرم .
الان رسما شما فرمانروای خونه و قلب های ما شدی و خودت هم خوب این و میدونی دستور میدی که بنشونیمت رو صندلیت و ما ... اطاعت بعد می گی پته (پسته) و ما .... اطاعت و بعد کاتون (کارتون گیسو کمند که بیش از صد بار دیدیش ولی خسته نمی شی عسلکم) , کمی بعد آب و کمی بعد تک تک عروسک ها رو به حضور می طلبی وووو ادامه ماجرا.
روغن بچه رو از اتاق می یاری دراز می کشی وبعد می گی ماساژ و البته خودت هم بابا رو ماسا ژ میدی ها .الهی من قربون اون انگشتای کوچولوی نازت بشممممممممممممممم الهههی .
راستی وقتی میریم بیرون و من رو یک دفعخ نگاه می کنی که آرایش دارم و متوجه میشی که یادت رفته ازم رژ بگیری با اون انگشت نازنینت روژ رو از لب من بر میداری و به لب های خودت می مالی که البته اینقدر این کا ر و میکنی که دیگه من رژی برام نمی مونه .به خاطر همین هم من یا باید خیلی ملایم آرایش کنم و اون هم قایمکی و یا اصلا از رژ استفاده نکنم .
عطر و کرم های مخصوص خودت رو هم که داری قرتی خانم من.
خیلی خیلی خیلی خیلی عاشقتم عروسک مامی .



می خوام از شیرین کاریهای این روزها بنویسممممم
